#کریشنا_پارت_223

- دست پيش رو نگير که پس نيفتي . ديوونه شدي ؟ اگه من نمي رسيدم چي ؟

کريشنا بي انکه به ژوليت نگاه کند پاسخ داد :

- توقع داري ازت تشکر کنم ؟ يا منتظر يه مراسم تقدير رسمي هستي ؟

ژوليت دستمال گردنش را گشود و به پاک کردن خون پيشاني کريشنا پرداخت و گفت :

- فکر نمي کردم اينقدر زود تسليم بشي .

کريشنا لبخند تلخي زد و پاسخ داد :

- زود ؟ اين همه سال مقابلشون ايستادم اما يه جوري حرف نزن که انگار اين روزا قابل پيشبيني نبود . يعني واضح بود که اين اتفاق

مي افته ... مردم پشت ديوار قرنطينه مثل علف توليد مثل مي کردن و هر نسل قوي تر و ماهر تر ازنسل قبل مي شد ... نيروي انساني

مبارز اونا خيلي زياده ...

- اما نه بيشتر از قواي ما ..

- آره قواي ما خيلي قابل اعتماده .. فقط اگه پادشاهش رو يه منحرف جنسي و دروغگو ندونه ... دست بردار ژوليت ... سربازاي قلعه

غربي به آدريان ايمان دارن .. اونا از بچگي فقط با يه هدف پروريده شدن ... گوششون پر از مزخرفاتيه که غربي ها درباره من مي گن



.. اونا از مرگ نمي ترسن ... دنبال غنيمت نيستن .. فقط و فقط هدفشونه که براشون مهمه ... ژوليت هيچ قدرتي در دنيا نمي تونه مقابل



سپاهي بايسته که به هدفش ايمان داره .. چه هدف درست و چه غلط ...

ژوليت به کريشنا کمک کرد تا قدم بردارد و گفت :

- کريشنا ... تو از پسشون برمياي ... تو به خودت ايمان داري ...

کريشنا با لحن آزار دهنده اي پاسخ داد :

- من ؟ ژوليت من تنهام ... هيچ وقت توي زندگيم اينقدر تنها نبودم .

- تنها ؟ تنها نيستي کريشنا .. من کنارتم . نکنه من رو به حساب ادماي اطرافت نمياري ؟

کريشنا پوزخند زد و گفت :

- تو که با پيتر مي ري ... پيتر نمي ذاره اينجا بموني .

- فکر مي کني الان اون گذاشته من برگردم ... کريشنا .. من با پيتر همه چيو تموم کردم تا برگردم کنار تو .. نميذارم تنها بموني .


romangram.com | @romangram_com