#کوچ_پارت_158

- نگران علي باش... من مشکلي ندارم.

- الان چي شد؟ يعني حق ندارم نگران پسرخاله ام بشم که داره پدر و مادرش رو دق ميده؟

- من فقط مشغول کار و بارم. وقتم کم شده... مي رسم خونه از خستگي مي افتم. اين دق ديگه چه صيغه ايه؟!! تازه مد شده؟

- يه وقتي هم واسه اون بيچاره ها بذار، خبرت رو بايد از فاطمه بگيريم؟

- کار هام زياده.

- کمشون کن!

- د ِ نشد... بعضي ها يادم دادند با جيب خالي ول معطلم!!

- مشکل من مخ خاليت بود، نه جيب.

پوزخند زدم و گفتم: حالا کي گفته منظورم زن داداشم بود؟!

- ...

- من حق ندارم کس ديگه اي رو وارد زندگيم کنم؟

- ...

- يا بايد اول از زن داداشم اجازه بگيرم؟!

قطع کرد. باز هم «زن داداش» رو خيلي غليظ گفته بودم. با اعصاب خردي گوشي رو کنار گذاشتم که اس ام اس اومد. سميرا بود: بار قبل که دعوت کردم، نيومدي. من نمي خوام علي رو از برادرش دور کنم. برادر علي برادر من هم هست.


romangram.com | @romangram_com