#کوچ_پارت_147
- جانم؟!!
- شايد فاطي جون بد برداشت کرده، من فقط گفتم...
وسط حرفش پريدم: دوستم داري.
بلند گفت: نه!
بعد با نگاهي به اطراف صداش رو پايين تر آورد و ادامه داد: نه دقيقاً.
با خنده دو تا ضربه به صورتم زدم و گفتم: اين تن بميره، شفاف سازي کن ببينم چکاره ايم...
ابروش رو بالا انداخت و در حاليکه سعي مي کرد نخنده گفت: قصدش رو هم داشته باشم، شرايطم هنوز همون هاست که تو مغازه تون گفتم.
- خب؟
- شما هم که يه هفته اي گنج نکندي!
- فرض کن شرايط ok بشه، ديگه بهونه ات چيه؟
- هيچي!
- پس باز کن اون اخم هات رو!
لبخند زد و صورتش باز شد. اما تابلو بود که يه ذره هم حرفم رو باور نکرده... گفتم: بخور ديگه.
کمي خورد و دوباره گفت: تازه راضي کردن بابا و رامبد هم هست.
romangram.com | @romangram_com