#ضربه_نهایی_پارت_560
و قبل از اینکه آن را تابزند توجهش به برامدگی جیب کت جلب شد .
ابتدا خواست اهمیتی ندهد وان را داخل ساک بگذارد . اما نتو انست برکنجکاوی ش غلبه کند . حسی ناشناخته گویی او را ترغیب می کرد
تا داخل جیب کت را ببیند .
با سرانگشت های لرزانی کت را برگرداند تای ان را باز کرد و دست در داخل جیب مخفی کت کرد .
پاکتی بیرون کشید وبا کنجکاوی روی ان را نگاه کرد.
ازمایش DNAبود .
با کنجکاوی پاکت را چندین بار به چشمانش نزدیک و دور کرد .
سپس شانه ای بالا انداخت و
از پاکت کاغذ تا خورده ای رابیرون کشید .
چشم های ناباورش روی دواسم قفل شد
اسم خودش و یاشار و آن رقم %که گویی زیر ذره بین قرار گرفته شده بود که این چنین درشت مقابل دیدگان بهت زده اش
خودنمایی می کرد .
هرچی بیشتر نگاه می کرد برشدت بهت وحیرتش افزوده می شد .
به شدت گیج شده بود . کاغذی که به شدت در دست هایش می لرزید
را روی تخت انداخت .
حتی تخت هم لرزش او به لرزه درامده بود .
این کاغذ در جیب سراج چه می کرد !
ایا باید نوشته های این کاغذ را باور می کرد !!
احمقانه بود . دوست داشت به ان کاغذ دهن کجی کرده وبا صدای بلندی بخندد !!
romangram.com | @romangram_com