#کیارش_پارت_75
من و آریان خندیدیم و من گفتم:
- فکر کنم من و تو آریان دوستای خوبی بشیم نه؟
علی صورتش به حالت ناراضی گرفت و گفت:
علی ببخشید من ديگه باید برم خدانگهدار!
یعنی غیر مستقیم گفت نمیخوام دوست تون باشم خدافظ، اخمامو کشیدم تو هم و گفتم:
- به سلامت!
آریان - خدافظ!
وقتی که علی ذولفقاری رفت آریان ادای منو درآورد و گفت:
آریان - فکر کنم من و تو و آریان دوستای خوبی بشیم نه؟ کیف کردم حال تو گرفت آخه یه خواننده میاد با من و تو دوست میشه؟
یه صدایی از پشت سرم گفت:
صدا - چرا که نه؟
من و آریان سریع برگشتیم سمت صدا علی ذولفقاری با یه پسر دیگه پشت سرمون بودن!
پسره - سلام من کاوه آريانمهر هستم (کاوه آريانمهر شخصیت مرد اصلی رمان قول میدم خوشبختت کنم)
لبخندی زدم و گفتم:
- سلام منم کیارش کیانفرم خوشبختم!
کاوه - منم خوشبختم!
romangram.com | @romangram_com