#کیارش_پارت_59

طنین و طناز رو به آریان گفتن:
طنین و طناز - سلام حال شما؟
آریان هم یه لبخند زوری زد و گفت:
آریان - سلام مرسی!
طنین حرصی گفت:
طنین - بفرمایید بشینید!
من و آریان حتی یه نیم نگاه هم بهش ننداختیم و رفتیم رو مبل نشستیم و شروع کردیم به صحبت کردن دخترا و خاله فرانک هم اومدن نشستن ولی دخترا وقتی دیدن محل شون نمیزاریم رفتن آهان راستی دخترا ازمون پذیرایی کردن و ما حتی نگاه شون نکردیم چه برسه به اینکه ازشون تشکر کنیم، وقتی دخترا رفتن خاله فرانک گفت:
خاله فرانک - چرا با برادرزاده های من اینجوری برخورد میکنید؟
- چجوری؟
خاله فرانک - بهشون بی محلی میکنید وقتی ازشون پذیرایی می کنن نگاه شدن نمیکنید حتی یه ممنون خشک و خالی هم نمیگید!
- راست شو بگم؟
خاله فرانک - آره!
- راستش هم من هم آریان بدمون از دخترا میاد اصلا ربطی به اینکه برادرزاده ی شما هستن یا نیستن نداره رفتار ما با همه ی دخترا همین جوریه!
طنین با لحن طلبکارانه ای گفت:
طنین - چرا اونوقت؟
پوزخندی زدم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com