#کیارش_پارت_236

آریان - کیارش درو باز کن!
اشکامو پاک کردم و رفتم درو باز کردم یه لبخند تلخ زدم و با صدای گرفته ای گفتم:
- چته درو شکستی؟
آریان نفسی از سرآسودگی کشید و با لحن آروم و مهربونی گفت:
آریان - مهم نیست، حالت خوبه؟
یه لبخند پهن زدم به این همه مهربونی و گفتم:
- آره خوبم میبینی که!
آریان - یه چیزی بگم؟
- بگو!
آریان - طنین بهم زنگ زد!
با کلافگی گفتم:
- خب!
آریان - گفت بهت بگم باهات شوخی کرده و فکر نمیکرده که جدی بگیری!
متعجب نگاش کردم، ادامه داد:
آریان - گفت دوست داره و میخواد وقتی از بیمارستان مرخص میشه جشن عروسیش باشه!
لب مو گزیدم که نخندم، خدایا این دختر چقد هوله خخخخ!

romangram.com | @romangram_com