#کیارش_پارت_221
طناز - کیارش حالا که فهمیدی حال طنین خوبه زود خوب شو تا بیای و طنین و ببینی چون تا وقتی خوب نشی نمیزارم بیای و طنین و ببینی قبوله؟
یه لبخند زدم، یعنی قبول میکنه برم ببینمش؟ با لحن سرخوشی گفتم :
- قبوله ولی نمیشه فقط یه بار ببینمش؟
طناز با تحکم گفت:
طناز - نه! حالا هم من کار دارم فعلا!
و از اتاق رفت بیرون نمیدونم چرا دلم آروم نمیگیره؟ خیلی واسه طنین نگرانم، حالا یه دفعه میفرستم شون دنبال نخود سیاه و خودم میرم به طنین یه سری میزنم آره این خوبه! سیاوش چنان محکم بغلم کرد که احساس کردم استخونام له شد خواستم از خودم جداش کنم که صدای هق هقش بلند شد خشکم زد سیاوش بریده بریده گفت:
سیاوش - کیارش... دلم... برات...تنگ... شده... بود... دیگه... هیچوقت... حق نداری... باسرعت... بالا...رانندگی...کنی!
خودمو جمع و جور کردم و لبخندی زدم و سیاوش و از خودم جدا کردم اشکاش و پاک کردم و با لحن مهربونی گفتم:
- گریه نکن!
بعد با لحن شوخی گفتم:
- حالا اگه دلتم برام تنگ شده دیگه چرا تو بغلت میچلونیم؟
سیاوش خندید و دوباره شیطون شد و گفت:
سیاوش - لیاقت نداری!
پس آرزو کجاست فکرمو به زبونم آوردم و گفتم:
- سیاوش پس آرزو کجاست؟
سیاوش اخماشو کشید تو هم و با لحن فوق العاده عصبی گفت:
romangram.com | @romangram_com