#کیارش_پارت_205

اریان - واسه اینکه ما وسط راه از کاوه اینا و علی اینا جدا میشیم و میریم یه جایی!
طنین - اهان از اون لحاظ ولی کجا میریم؟
اریان - بعد بهت میگم!
کاملا واضح بود که کاوه وعلی ناراحت شدن ولی ترسا و ساناز داشتن پرشیطنت به من و طنین نگاه میکردن در گوش کاوه و علی چیزی گفتن که اونا هم پرشیطنت به ما نگاه کردن خاک تو سرم یعنی اینقد تابلوام همه با هم افتادیم و همسفر من طنین شد تو راه هر چقد سعی کردم سر صحبت و باز کنم نتونستم بین راه یه دکه دیدم، طنین با لحنی که شرمندگی شو نشون میداد گفت:
طنین - میشه پیش این دکه نگه دارید؟
- چیزی لازم دارید؟
طنین با صدای ارومی گفت:
طنین - نه فقط میخواستم چند تا چیپس و پفک بخرم!
لبخند زدم ماشین و کنار دکه نگه داشتم و رفتم چهار تا پفک نمکی و چهارتا چیپس لیمویی و تا چیپس سرکه ای خریدم و سوار ماشین شدم طنین خواست از ماشین پیاده بشه که سریع گفتم:
- واسه شما هم گرفتم!
طنین سرشوانداخت پایین و گفت:
طنین - ممنون راضی به زحمت نبودم!
تو دلم گفتم تو که زحمت نیستی رحمتی ولی زبونا گفتم:
- اختیار دارید قابل شمارو نداره!
یه پفک نمکی از پلاستیک دراوردم و پلاستیک و گرفتم سمت طنین، طنین پلاستیک و گرفت و ازش یه پفک نمکی برداشت و گذاشتش جلو پاش بعد از این طلسم شکست و من و طنین با هم حرف زدیم پرسیدم:
- طنین تو چرا داری نماز میخونی و حجاب تو رعایت میکنی؟

romangram.com | @romangram_com