#کیارش_پارت_185

آریان یکی زد پشت دستش و با صدای فوق العاده بلندی گفت :
آریان - عه عه عه به من میگه هرسال عید به جای اینکه بری مشهد دست زن تو میگیری میرید انتالیا عشق و حال، اونوقت میزاری زنت از این لباسای نیم متر پارچه ای اونجا بپوشه!
بعد عصبی داد زد:
آریان - آخه من میخوام بدونم من بی غیرت کجام که بزارم زنم اینجوری باشه!
بعد با صدای یکم آروم تر نسبت به قبل گفت:
- آخه کی میاد سفر مشهد بیمه ی یک ساله ی آقا امام رضا رو ول میکنه میره انتالیا؟
سیاوش پقی زد زیر خنده حالا نخند کی بخند!
آریان - زهرمار به چی میخندی؟
سیاوش - هیچی!
آریان ادامه نداد و دوباره داد زد:
آریان - میخوام بدونم این خاله فرانک چه بی بندوباری از من دیده که اینا رو به من میگه؟
کمی مکث کرد و نعره کشید:
آریان - آقا من غلط کردم گفتم میخوام ازدواج کنم من دیگه قصد ازدواج ندارم!
بعد رو کرد سمت طناز و همونطور که نعره میکشید گفت :
آریان - طناز خانم من از شما معذرت میخوام من پشیمون شدم دیگه نمیخوام ازدواج کنم، من خاستگاری مو همین جا پس میگیرم ببخشید شرمنده!
طناز بغض کرد و با صدایی که از ته چاه ميومد گفت :

romangram.com | @romangram_com