#کیارش_پارت_163
و سریع حوله و لباساشو برداشت از اتاق رفت بیرون!
آریان - این یه دفعه ای چش شد؟
با شیطنت نگاش کردم و اخم ساختگی کردم و رومو ازش برگردوندم!
آریان - تو هنوز با من قهری؟
- نه باهات قهر نیستم فقط دیگه باهات دوستم نیستم!
بعدم نامحسوس نگاش کردم حوله از دست آریان افتاد و با ناباوري داشت به من نگاه میکرد منم که خم به ابروم نیاوردم و رفتم از تو کمد یه شلوار گرمکن سورمه ای با خط های سفید با یه تیشرت جذب سفید برداشتم و رو به آریان گفتم:
- رو تو بکن اونور!
آریان بدون اینکه چیزی بگه روشو کرد اونور نه فکر کنم شوک بدی بهش وارد کردم آخه همیشه اینجور وقتا کلی شیطنت میکرد تا من مجبور بشم از اتاق بندازمش بیرون بی خیال، سریع لباسامو پوشیدم و گفتم :
- حالا میتونی برگردی!
آریان برگشت ولی بازم داشت با ناباوري به من نگاه میکرد با سشوار موهامو خشک کردم بعدم زدم شون بالا برگشتم به آریان نگاه کردم که داشت مثل میرغضبا نگام میکنه طوری که دیگه سرمو انداختم پایین و رفتم رو تخت نشستم، آریان رفت حموم و بعد از یه ربع اومد بیرون ولی حتی تو آینه هم مثل میرغضبا داشت بهم نگاه میکرد، گوشی و برداشتم و شروع کردم به بازی کردن ولی نگاه شو رو خودم حس میکردم، آریان مغروره من مطمئنم الان میگه به درک منم دیگه با تو دوست نیستم برو گم شو! پس بهتره خودمو از تک و تا نندازم که اگه این کارو بکنم بدجوری ضایعم میکنه درضمن اون باید پاپیش بزاره اون منو ناراحت کرد پس اون باید جلو، کیارش در خواب بیند پنبه دانه آریان الان یکی میخوابونه بیخ گوشم و میگه برو به درک من دوستی به اسم کیارش ندارم!
آریان - واقعا میگی که منو دوست خودت نمیدونی؟
خب آرومه، معلومه اگه از پوسته ای که دور خودم کشیدم بیام بیرون ضایعم میکنه واسه همین گفتم :
- آره همین طوره؟
آریان ده پونزده ثانیه با ناباوري به من نگاه کرد بعد با صدای بلند شروع به گریه کردن کرد با تعجب نگاش کردم این یهو چش شد؟ رفتم پیشش و با صدای آرومی گفتم :
- گریه نکن، آبرومو بردی الان یکی میاد فکر میکنه من کاری کردم که تو داری گریه میکنی!
صدای گریه ی آریان بلند تر شد مرد گنده خجالتم نمیکشه مثل بچه دبستانی ها نشسته داره گریه میکنه واقعا که! آخه واسه چی گریه میکنه؟ دلم گرفت قاطی دارما یه لحظه مسخره ش میکنم یه لحظه هم به خاطرش دلم میگیره در اتاق به شدت باز شد سریع سرمو آوردم بالا کاوه و علی و زناشون و طنین و طناز و سیاوش با حوله ی حموم دم در وایسادن و با حالت بدی داشتن نگام میکردن!
romangram.com | @romangram_com