#کیارش_پارت_143
سوار ماشينامون شدیم و از خونه اومدیم بیرون و راه افتادیم سمت خونه طنین اینا بعد از یه ربع رسیدیم سرکوچه شون که صدای جیغ اومد سریع پیچیدم تو کوچه دیدم نصرتی و یه پسره دست طنین و طناز و گرفتن میخوان به زور سوار ماشین شون کنن ماشین و جلو ماشین شون پارک کردم و از ماشین پیاده شدم و سریع رفتم و دست طنین و از دست نصرتی درآوردم خواستم دست طناز و هم از دست اون یکی دربيارم که آریان این کارو کرد!
آریان - عوضیا داشتیم چه غلطی می کردید؟
نصرتی یه خنده ی کریح کرد و گفت:
نصرتی - فضولیاش به تو ن...
نزاشتم بقیه حرف شو بزنه و یه مشت خوابوندم زیر چشمش و داد زدم:
- گم شو عوضی!
انگشت اشاره مو به نشونه ی تهدید جلوش گرفتم و نعره کشیدم:
- یه دفعه ی دیگه، فقط یه دفعه ی دیگه مزاحم طنین و طناز بشی به خدای احد و واحد بلایی به سرت میارم که مرغان هوا به حالت گریه کنن!
نصرتی که معلوم بود ترسیده با تته پته گفت:
نصرتی -مثلا...چی...چیکار...می...میکنی؟...ا...اصلا...تورو...س..سننه؟
- امتحان کن میفهمی، درضمن اطلاعت میگم طنین نامزد منه و طنازم نامزد آریان!
آریان و طنین و طناز سریع برگشتن نگام کردن اوووو ببین چه تعجبی کردن حالا من یه چیزی گفتم اینا چرا جدی گرفتن؟؟ خخخخ
دوست نصرتی - ببخشید آقا ما غلط کردیم دیگه مزاحم نامزد شما و نامزد دوست تون نمیشیم! نصرتی که رنگ از رخش پریده بود گفت:
نصرتی - ببخشید به خدا من فکر کردم مجردن من....
نزاشتم بقیه حرف شو بزنه و با لحن عصبی گفتم:
- مثلا اگه مجرد باشن چه فرقی میکنه؟ اون موقع هم باباشون صاحب شون بود، شما دیگه بی ناموسی رو از حد گذروندید چه تو تهران چه تو خرم آباد!
romangram.com | @romangram_com