#کیارش_پارت_133
بعدم نامحسوس یه چشمک واسه من زد!
طنین با صدای لرزونی گفت:
طنین - به سلامتی، مبارک باشه!
بعدم دیگه چیزی نگفت طنازم ساکت نشسته بود که گفتم:
- میشه دیگه مارو به مهمونی هاتون دعوت نکنید؟
طناز - چرا؟
آریان- چون با گروه خونی ما سازگار نیستن!
طناز - بابا این امل بازیا چیه شما درمیارید؟ مگه چه اشکالی داره چهارتا جوون دور هم جمع شن و جشن بگیرن و با هم برقصن؟
آریان - باشه ما املیم شما هم خواهشا دیگه مارو دعوت نکن!
کمی مکث کرد و پرغیض ادامه داد:
آریان - خانم روشن فکر!
طناز با لحن عصبی گفت:
طناز - چیه مگه دروغ میگم؟ آریان خان دلم واسه همسر آینده ت میسوزه!
گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه تلخه خخخخ! آریان پوزخندی زد و گفت:
آریان - هه شما دلت واسه خودت بسوزه که من از همین الان دارم میبینم شوهرت داره طلاقت میده هرچند فکر نکنم کسی حاضر بشه با دختر سبک و بی بند و باری مثل تو ازدواج کنه من و کیارش اگه بخوایم ازدواج کنیم مطمئن باش با دخترایی ازدواج میکنیم که حلال حروم و محرم نامحرم سرشون بشه و نمازخون باشن!
طناز با صدای نسبتا بلندی گفت:
romangram.com | @romangram_com