#کیارش_پارت_123
کاوه - اذانه!
آریان - آره بیاید بریم وضو بگیریم و بریم نماز بخونیم!
- آره بریم!
کاوه با لبخند نگامون کرد و گفت:
کاوه - بهتون نمیاد نمازخون باشید!
خندیدم!
آریان - ولی نماز میخونیم!
- بچه ها پشت حیاط یه آبخوری هست که به اندازه کافی شیر آب داره بریم اونجا و وضو بگیریم!
آریان - آره راست ميگه!
کاوه - شما از کجا میدونید؟
آریان لبخند رو لبش مالید و با لحن غمگینی گفت:
آریان - اینجا قبلا خونه ی ما بود سال آخر که بابا و مامانم زنده بودن فروختیمش به رادمنشا و یه خونه تو کوچه ی کیارش اینا خریدیم!
کاوه - آهان، خدا پدر و مادرتو بيامرزه! آریان - خدا رفتگان شما رو هم بيامرزه، بریم وضو بگیریم؟
من و کاوه - بریم!
رفتیم وضو گرفتیم و رفتیم داخل خونه و از یکی از مستخدما سراغ طنین و طناز و گرفتیم به جایی که طنین و طناز وايساده بودن اشاره کرد خواستیم بریم اونجا که علی جلومون ظاهر شد!
علی - زحمت نکشید من و ترسا و ساناز بهشون گفتیم که یه اتاق بهمون نشون بدن که توش نماز بخونیم جواب مونو ندادن!
romangram.com | @romangram_com