#خیس_مثل_باران_پارت_97
چقدر زود چشم های آبی کم رنگ مردش کار دستش داده بود، چقدر زود عاشق شده بود دختری که فکرش را هم نمیکرد روزی دلباخته ی مردی شود
داشت قهوه میخورد که تلفن گیسو زنگ خورد:
آراد:_ گیسو داری چیکار میکنی گوشیت داره زنگ میخوره
__ تو جواب بده عزیزم دارم کیک درست میکنم
دستشو دراز کردو گوشیرو برداشت با دیدن شماره غزل لبخندی زدو گوشیو جواب داد؛ نمیدونست چرا به این دختر حس خوبی داره؛ شاید چون عشق بهترین دوستش بود
__بله
_........
__الو...غزل
صدای بغض دار غزل تو گوشی پیچید
_الو آراد سلام
___سلام غزل خوبی
_ اوهوم گیسو پیشته؟
__غزل تو داری گریه میکنی؟ چیزی شده؟
_ آراد دارم میمیرم گوشیو بده به گیسو تورو خدا
__ تا نگی چته گوشیو نمیدم بگو ببینم چیشده
_آراد سهیل....
romangram.com | @romangram_com