#خیس_مثل_باران_پارت_82
سامان با بغض گفت:_ گیسو خودتو بدبخت کردی؛ عشق من تو همیشه تو رویاهام میمونی تو همیشه زندگیه من میمونی.....
داشت همینجوری میگفت و اصلا به پشت سرش توجهی نداشت که صدای داد آراد مانع از ادامه ی حرفش شد
__ مرتیکه ی آشغال تو چی گفتی
همین که برگشت جوابشو بده مشت آراد فرود اومد تو صورتش؛ میزد و میزدو اصلا به اطراف توجهی نداشت، بعد از چند دقیقه مردم بالاخره تونستن جداشون کنن....
گیسو با رنگ پریده و چشمای گریون بالای سرشون وایساده بود و التماس میکرد،
__ آراد تو رو خدا بسه کشتیش
آرا با عصبانیت دستشو گرفتو از تو رستوران کشوندش بیرون در ماشین باز کرد و پرتش کرد تو ماشین؛
_ بتمرگ
تو طول راه گیسو فقط گریه کردو آراد با سرعت سر سام آور رانندگی کرد...
وقتی وارد خونه شدن آراد به سرعت رفت تو اتاقش و درو کوبوند به هم گیسو هم با گریه وسایلشو برد تو اتاقو مشغول جمع کردن چمدونش شد که دره اتاق با صدای بدی خورد به دیوار...
گیسو به چشمای خونی آراد نگاه کردو رنگش پرید
آراد:_ پس واسه همین نمیزاشتی بهت دست بزنم؛ واسه همین ناراحتی که زنه منی؛ تو دوس پسر داری...
گیسو:_ آراد به خدا اشتباه میکنی؛ اون فقط خاست..
آراد:_خفه شو
به دنبال این حرف دستشو برد سمته کمربندش و گیسو باز رنگش پریده تر شد و با خودش فکر کرد امشب چجوری از دستش خلاص شم...
اما وقتی که آراد کمربندشو کلا از شلوارش خارج کرد گیسو با ترس گفت:
_ آراد به خدا داری اشتباه میکنی..
آراد اصلا به حرفاش توجهی نکرد و اولین ضربه را بی رحمانه به تن نحیف همسرش زدو همان لحظه صدای التماسا و گریه های گیسو تو نعره ها و صدای کمربند آراد گم شد....
انقد زد و زد تا خسته شدو از اتاق رفت بیرون و گیسو کمندش آنقدر گریه کرد که میان همان گریه ها خوابش برد.....
romangram.com | @romangram_com