#خیس_مثل_باران_پارت_383


--الهی فدای همتون بشم...

آرش با هیجان بحثو عوض کرد:—راستی کیارش عقدتون کیه?

کیارش نگاهی به بابا شهاب انداختو گفت:—والا پدر جون میگن که اخر ماه باشه، ولی...

خواست رو به آراد حرفی بزنه که آراد به عادت همیشگیش پرید وسط حرفشو گفت:

—دیگه تا بچه ی من به دنیا نیاد جشن مشن تعطیل، گفته باشم بهتونـا زن من امروزم کچلم کرد تا اومدیم اینجا...

عرفان با شوخی گفت:—تازه کچلی الان؟ کچل نبودی که میرزا کوچک خان جنگلی بودی....

**********************

—مهمونی امشبم به خوبی و خوشی تموم شد، حالا منم و شما گیسو خانوم..





این صدای آراد بود که بعد از تعویض لباساش به تخت خواب اومده بود، بهش لبخندی زدم که با یه حرکت بغلم کردو بوسه ای روی پیشونیم نشوند و با لمس شونه های لختم پتو رو بیشتر روم کشیدو گفت:

—گیسو خانوم حالا هی از این لباسا بپوش که من دیگ نتونم خودمو کنترل کنم..

گونشو بوسیدمو گفتم:—بابایی یہ چم دیجه منتظل من بمون دیجہ چگده تازجیا بد اخلاخ سدی....

آراد با این کارم قهقهه ای سر دادو بعد از بوسیدن شکمم گفت:

—بابایی قربونت برم آخه چقدر صبر کنم، مگه میشه یه خانوم به این خوشگلی بغلم باشه و بی تفاوت باشم.

خمیازه ای کشیدمو گفتم:—آراد انقدر خستم که نگو، بخوابیم؟

آراد به لباش اشاره کردو گفت:--بوس شب بخیرم تعطیل؟

با عشقو آبدار بوسیدمش و گفتم:--اینم یه ماچ آبدار برای بهترین شوهر دنیا...


romangram.com | @romangram_com