#خیس_مثل_باران_پارت_378
--امیر سام...
همون لحظه صدای بوق بوق ماشین عروس و صدای عمه جون وخاله مریم که یک صدا میگفتن عروس و داماد اومدن با هم در آمیخت...
و به دنبالش بنز نقره ای رنگ سهیل با گلای سرخ و سفید رز که خیلی خوشگل تزئینش کرده بود از در باغ اومد تووو...
همه با شوق رفتیم سمتشون، سهیل مثله همیشه و حتی خوشتیپ تر از همیشه با کتو شلوار مشکی و پیرهن سفید از در راننده پیاده شد و به ما ۸نفر که با شوق جیغ و داد میکردیم و صدای سوت هامون کر کننده بود لبخند زدو برامون دست تکون داد...
با قدمای محکم به سمته دره راننده رفتو غزلو که شبیه یه پرنسس میدرخشید از ماشین پیاده کرد...
نگاه غزل هنگام پیاده شدن انقدر عاشقانه بود که از خوشحالی جیغ زدم و همون لحظه امیر سامم تو شکمم تکون خورد که با خوشحالی دست آرادو رو شکمم گذاشتم و گفتم:
—نگاه کن سامم خوشحاله...
دولا شدو شکممو بوسید طولانی و عمیق و با لبخند پر رضایتی گفت:
--عاشق جفتتونم...
با سر و صدای نازی و گیتی و الی رومو کردم اونطرف..
گیتی و نازی همش غزلو بوس میکردنو میگفتن چه ماه شدی، و عرفانو آرتانو کیارشم داشتن با سهیل شوخی میکردن...
که سهیلو غزل وقتی متوجه نگاه پر محبت ما به خودشون شدن جفتشون دستاشونو باز کردن برای بهترین دوستاشون..
و منو آراد بهترین دوست های غزلو سهیل با عشق به سمتشون قدم برداشتیم و بهترین دوستامونو که حالا صاحب خوشبختی شده بودن که حالا طعم هوب عشقو چشیده بودن با لذت در آغوش گرفتیم...
****************★********************
—وایییی گیسو پس کی این خوشگل عمه به دنیا میاد من دارم میمیرم..
این صدای الی بود که بعد از رقصیدن با آراد اومد نشست کنارم، با حالت مظلومی نگاهش کردمو گفتم:
—این روزا همتون همش حاله امیر سامو میپرسین یکی نیست بگه گیسو تو چطوری...
—گیسو تو چطوری؟
صدای برادر دوست داشتنیم بود که درست از پشت سرم اومد؛ سرمو به سمتش برگردوندمو با لبخند گفتم:
romangram.com | @romangram_com