#خیس_مثل_باران_پارت_341


—اه غزل حالمو بهم زدی ناز نکن دیگه درگیر بودم..

- درگیره چی

—حالا بعدا بهت میگم نازی چه خبر؟

با این حرفم انگار دنیارو بهش دادم چون با هیجان گفت:

—وای گیسو نمیدونی که نازی همش داره ناز میکنه عرفان مثله چی دنبالش اصلا یه وضی...

با تعحب گفتم:- واقعا؟؟

—آره بابا همش میوفته دنبالش زنگ میزنه گریه میکنه، اصلا نمیدونی که مثله سگ پشیمونه...

-حالا نازی میخواد چیکار کنه؟

—میخواد آشتی کنه ولی اول حسابی تنبیهش میکنه بعد ...

- خب خداروشکر جواب کنکورتون چیشد

با تعجب گفت:

—نگو که نگاه نکردی..

- خب نگاه نکردم دیگه

—تو که خیلی مشتاق بودی..

- خب چیکار کنم حواسم پرت بود، بگو حالا...

— خب نازی که شیراز قبول شده، ولی من تهران...

با خوشحالی گفتم:

--واقعا تهران قبول شدی اجی خوش به حالت! چه رشته ای؟


romangram.com | @romangram_com