#خیس_مثل_باران_پارت_306

--بزار تا خستگیو حالیت کنم....

دستو پا زدمو گفتم:-میخوام برم حموم برو اونور...

شیطون نگام کردو گفت:- آخخخ گفتی منم حسابی کثیفم...

داشتم حرفشو آنالیز میکردم که بین زمین و هوا معلق شدم مشتی به سینش کوبیدمو گفتم:

--فکرشم نکن رات بدم تو حموم...

خندیدو گفت:- فکرشم نکن بزارم از دستم در بری...

با ناراحتی گفتم:

--آراااااد...

با سر خوشی گفت:-جاااااااااااااآننن

سرمو تو سینش مخفی کردمو گفتم:-خب نمیشه بزاری من برم حمومو بیام آخه من ازت خجالت میکشم

سرجاش وایساد با جدیت گفت:

--گیسو منو نگاه کن...

نگاش نکردمو بیشتر خودمو بهش فشردم؛ با تحکم گفت:

--گفتم منو نگاه کن...

با خجالت نگاش کردم که دیدم یا علی موسی الرضا این چرا اینجوری شد؛ از اون اخما کرده بود که به خودم جیش میکردم؛‌با چشمای ترسناکش صاف نگام کردو گفت:

--آدم از شوهره خودش خجالت میکشه؟

نگامو دزدیدم که گفت:

--جواب منو بده؛ اون موقع که برای عرفان دلبری میکردی خجالت نمیکشیدی اما الان از من خجالت میکشی..

از خجالت سرخ شدم آب دهنمو قورت دادمو گفتم:

romangram.com | @romangram_com