#خیس_مثل_باران_پارت_285
با ناراحتی دستو پا زدم نمیخواستم نمیخواستم بهم دست بزنه؛ وقتی دستو پا زدنمو دید پرتم کرد رو تختو روم خیمه زدو با اخمای غلیظ رو پیشونیش گفت:
__مگه دوس نداری تو بغل من بخوابی؟ پس به عواقبشم فکر میکردی...
دستو پا میزنمو میگم:_ ولم کن آشغال ازت بدم میاد از آدمایی که الکی به زنشون تهمت میزنن متنفرم..
چشماشو برزخی میکنه ومیگه:_ دوباره دلت کتک میخواد آره...
صدامو میندازم رو سرمو در حالی که خیلی جو گرفتتم جیغ میزنم:
__آره آره دوباره بزن؛ اصلا بزن....
با قرار گرفتن دستش رو دهنم لال میشمو به چشمای خمارش نگاه میکنم:
_میزاری کارمو بکنم یا اول باید یه کتک درست حسابی بخوری که نای دستو پا زدن و وحشی بازی نداشته باشی..
با بغض نگاش میکنمو دستشو از جلوی دهنم برمیدارم میگم:
__چرا به حرفام گوش نمیدی چرا نمیزاری توضیح بدم...
از روم بلند میشه از جیبش پاکت سیگار سیاه رنگو باریکشو در میاره و با فندک طلایی رنگی آتیشش میزنه و رو راحتی میشینه و میگه:
__منتظرم..
تا میام دهن باز کنم که حرف بزنم انگشت سبابشو تحدید وار تکون میده و میگه:
_وای به حالت اگه چرتو پرت بگی...
سرمو میندازم پایینو میگم:_ بزار بگمو راحت شم..
سرشو تکون میده و من میگم هر چیزی که باید میشنید
romangram.com | @romangram_com