#خیس_مثل_باران_پارت_273
نفس عمیقی میکشم به سختی افکارمو پس میزنم؛ سعی میکنم به هیچی فکر نکنم؛ به فرزاد عرفان کیارش گیتی الی به هیچی؛ به این که اونا حتما تا الان فهمیدن که من نیستم...
به اینکه عرفان چقدر کثیفو لجنه!!!
به اینکه نازنینو دوس داره یا نه!!!!
به هیچی فکر نمیکنم تا بالاخره با تکون خوردن تخت میفهمم که بلند شده...
نگاهش میکنم یه نگاه سرد و یخی؛ یا شایدم یه نگاه بی گناه...وقتی نگاه خیرمو میبینه با اخم به طرف حموم میره و میگه:
__به قول خودت چیه خوشگل ندیدی؟
با صدای ضعیفی که خودمم به زور میشنوم میگم:
__ دارم به این فکر میکنم که اگه یه روزی بفهمی من بی گناهم چیکار میکنی....
دستش رو در خشک میشه و با نگاهی که تا عمق وجودمو میسوزنه میگه:
__حاضر بودم کله زندگیمو میدادم فقط میفهمیدم تو بی گناهی ولی حیف...
قبل اینکه درو ببنده میگم:
__نمیخواد کل زندگیتو بدی؛ فقط 2 دقیقه وقت بده تا برات توضیح بدم...
اما جوابم فقطو فقط دریه که به هم میخوره و نشون میده حتی اگه توضیحم بدم بی فایدس؛ چون یه کدوم از حرفامم باور نداره...
چرا باید توضیح بدم؛ چرا وقتی حرفمو باور نداره، ماه پشت ابر نمیمونه اون خداییی که اون بالاهاس منو میبینه که دارم بی گناه شکنجه میشمو خودش یه روزی با دستای خودش آرادو شکنجه میکنه...
گناه من فقط دوس داشتنه؛ گناهم فقط بی گناهیه....
****************
4 روز از اومدنم تو این اتاق تاریک و بی پنجره میگذره و من تو این 4 روز به اندازه40 سال پیر شدم؛
زندگیه من تو این 4 روز خیلی چیزارو به خودش دید که تا حالا ندیده بود؛ تاریکی....
romangram.com | @romangram_com