#خیس_مثل_باران_پارت_223


تعریف کرد که دیشب با آراد رفتن رستورانو بعد شام رفتن خونش تا حرف بزنن...

آراد با بیرحمی ازش رابطه خواسته و ماهرخ به خیاله اینکه بهش میرسه تمامو کمال خودشو در اختیارش گذاشته و حتی باکرگیشم از دست داده...

تا اینکه دم دمای صبح وقتی ماهرخ بهش گفته آخر رابطمون چیه آراد با خونسردی گفته جدایی...من به ازدواج فکرم نمیکنم....

داغون شدم از داغون شدن عشقم داشتم میمردم؛ دوس داشتم با دستای خودم خرخره آرادو بجوام...

یه هفته گذشتو دیگ ماهرخ حتی حرفم نمیزد شده بود یه دختره گوشه گیرو آراد حتی یه زنگ نزده بوده حالشو بپرسه...

تا اینکه بعده یه هفته یه شب اومد خونم و گفت میخواد باهام باشه؛ گفت میدونه عاشقشم و میخواد باهام باشه که آرادو فراموش کنه؛ منم با سر خوشی قبول کردم...میخواستم از ته دل خوشبختش کنمو طعم واقعی دوس داشتنو بچشه...

همون شب ازم یه پیک مشروب خواست؛ بهش دادم؛ قدرت نه گفتن به ماهرخ برام وجود نداشت....

انقدر خوردو خوردو که دستش به دکمه های لباسم رفت....

پسش زدم برای اولین بار بهش نه گفتم...گریه زاری کرد؛ گفت من خوشگل نیستمو تو منو نمیپسندی...

انقدر گفتو گفت که منم تسلیم شدمو اون شب شد بهترین شبه زندگیم...

صبح وقتی چشم باز کردم دیدم کنارم نیستو رو تختم یه نامس...

نوشته بود دیگ هیچوقت نمیبینمش؛ نوشته بود نتونسته آرادو فراموش کنه و نمیتونه؛ نوشته بود حتی با هم خوابی باهامم نتونسته ذره ای بهم حس داشته باشه....

ماهرخ گم شدو من هر کاری کردم پیداش نکردم منو خانوادش در به در دنبالش بودیم تا اینکه یه روز بهمون خبر دادن که جنازشو از تو دریا پیدا کردن....

ماهرخه من مرده بود؛ خودشو کشته بود نبودن عشقم از من یه مرد سردو خشک ساخت...

و الان تو منو یاده اون میندازی...

توام عاشق آراد شدی؛ آرادی که زیبایی نفس گیرش هوش از سره همه میپرونه و دخترارو تا مرز جنون میبره...

آراد ماهرخمو ازم گرفت اما من نمیخوام گیسوشو ازش بگیرم....

**************


romangram.com | @romangram_com