#خیس_مثل_باران_پارت_214
پرستار به سردی گفت:_ نسبت شما باهاش چیه؟
فرزاد به من اشاره کردو گفت:_ همسرشه..
پرستار پوزخندی زد پشت کامپیوتر نشستو بعد از چند دقیقه با خنده نگام کردو گفت:_ که همسرشی؟
عصبانی شدم از لحنش؛ با اخم گفتم:_ بله که همسرشم.
پرستار دوباره به نشونه ی تمسخر خندید و گفت:_
که گفتید اسمش آراده تهرانیه....
اما من چیزه دیگه ای اینجا میبینم....
مشخصات:_ اسم:محمد زنجانی؛سن:31 وضعیت تاهل:_مجرد....
با خنده نگام کردو گفت:_ بازم بگم؟
فرزاد با عصبانیت رو میز کوبید و گفت:_ خانوم محترم احترام خودتو نگه دار..
پرستار با اخم گفت:_ آقای محترم این چه طرزه برخورده لطفا از اینجا بریدو وقت مارو نگیرید...
باید یه کاری میکردم وگرنه از اینجا بیرونمون میکردنو آخر سر نمیفهمیدم آراد کجاست؛ شناسنامشو از کیفم در آوردمو گرفتم جلوی پرستار به عکس رو شناسنامش اشاره کردمو گفتم:
__ ببین خانوم این شوهره منه؛ آراده تهرانی اون شب یه پیر مرد اومدو بردش حتما به شما شناسنامه ی قلابی نشون دادن.....
پرستار با بهت به شناسنامه نگاه کردو گفت:_ این محاله...
فرزاد با قاطعیت گفت:_ خانوم خودتون دارید با چشمای خودتون میبینید خواهشا کمکمون کنید پیداش کنیم اونا حتما به شما آدرس دادن....
پرستار سری تکون دادو تو کامپیوتر نگاه کردو رو بهم گفت:_ ادرسشو یادداشت کن؛هر چند که خلافه قانونه ولی من دلم برات سوختو میخوام آدرسو بدم....
الان وقت حرص خوردنو جواب دادن نبود؛ سریع از تو کیفم یه کاغذ در آوردمو منتظر نگاهش کردم:
__رامسر؛ روستای جواهر ده......
با خوشحالی به آدرس نگاه کردمو گفتم:_ ممنونم
romangram.com | @romangram_com