#خیس_مثل_باران_پارت_208

انقدر فکر کردمو فکر کردم که چشمام تسلیم دنیای خاموشی ها شد..

**************************************

مثله یه بچه ای که مامانشو گم کرده وسط جنگلی وایساده بودمو گریه میکردم هر طرف جنگلو نگاه میکردم هیچ کس نبود؛ جنگل تاریک بودو صدای زوزه های سگ و گرگ بدنمو به رعشه مینداخت...

گریه میکرمو با تمام وجود جیغ میزدم که سایه ی یه مردو از پشت درختا دیدم؛ مرد جلو اومد و من دیدمش؛ آراد با صورته خونی بود و منو نمیدید؛ هر چی صداش میزدمو کمک میخواستم بهم توجهی نمیکردو به راهه خودش ادامه میداد؛ دنبالش دویدمو جیغ میزدم که کمک میخوام؛ ولی حتی صدامم نمیشنید؛ بعد از کلی گریه کردنو دنبالش رفتن یه دختریو دیدم که پرید بغلش آراد موهای فرفری دخترو بوسیدو اونو با خودش برد؛ به جیغا التماسای من توجهی نکرد و از دیدم محو شد........

*******************

با صدای فرزاد که بلند بلند صدا میکرد چشمامو باز کردم و جیغ زدم؛ نفسم گرفته بود؛ خوابی که دیدم برام از زهرم تلخ تر بود تصور اینکه آراد با کسی دیگه باشه.....

انگار دستی قوی داشت راه نفسمو بند میورد که فرزاد از ماشین پیاده شد با سرعت رفت سمت سوپر مارکتی و چند دقیقه بعد با بطری آب معدنی اومد سمت ماشین؛ دره طرف منو باز کردو بطری و داد دستم؛ قلپ قلپ آب خوردمو راه نفسم باز شد اما گرمای درونم کمتر نشد؛

به معنای واقعی داشتم آتیش میگرفتم از تصور آراد کنار کسی دیگه....

بطریه آبو کاملا ریختم رو صورتم که دست فرزاد جلو اومدو بطریو از دستم گرفت و شوتش کرد تو جوب...

رو به من با عصبانیت گفت:_ چته دختره ی دیونه داری چیکار میکنی با خودت چهار ستون بدنت داره میلرزه....

به گریه افتادمو گفتم:_ آراد با یکی دیگه بود بوسش کرد...

آروم شد و با نگاه نافضش تو چشمام زل زد:؛ با قاطعیت گفت:

__ این فقط یه کابوس بود؛ آراد فقطو فقط ماله توعه اگه شک داری برو شناسنامتو نگاه کن؛ اسمش تو شناسنامه ی توعه پس گریه زاری نداریم خیلی زود قبول کن که اون فقط یه خواب بود...

سرمو تکون دادم فرزاد راست میگفت فقط یه خواب بودو هیچ وقت به واقعیت نمیپیونده آراد ماله خودمه....

فرزاد که سکوتمو دید با سر به ساختمون رو به رو اشاره کردو گفت:_ این بیمارستان حدودا 20 دقیقه مونده به محل تصادف میریم اینجا خوب پرسو جو میکنیم اگه پیدا نشد؛ یه بیمارستان دیگم 200 کیلومتر بالا تر هست که اونم باید چک کنیم...

نفس عمیقی کشیدم تو دلم خدارو صدا کردمو از ماشین پیاده شدم....

************************************

اشکام و از رو صورتم پاک کردمو از بیمارستان اومدم بیرون؛ فرزاد از دور با دزدگیر قفل درو باز کردو من سوار شدم؛ سرمو رو داشبورد گذاشتم و از ته دل زار زدم؛ چند دقیقه بعد فرزاد سوار شدو گفت:

_ فکر نمیکردم انقدر بی اراده و سست باشی که با اولین بیمارستان حالت انقدر خراب بشه...

romangram.com | @romangram_com