#خیس_مثل_باران_پارت_146
منم از خجالت جوابی ندادم و سرمو انداختم پایین..
آراد دستشو گذاشت زیره چونمو گفت:_ منو نگاه کن
با همون سر به زیری گفتم:_ آراد حواستو بده به جاده
__ میگم منو نگاه کن
نگاش کردم که با لبخند گفت:_ بسازمش؟
باتعجب نگاش کردم که خندیدو گفت:_ بچرو میگم.....
جیغ زدم:_ آراااااااااااااد
آراد سرمو گذاشت رو سینشو گفت:_ جانه آراد نفسه آراد عمره آراد قربونه چشمات برم که دیونم میکنه توله ی خوشگل من....
تو دلم داشتن کیلو کیلو قند آب میکردن که دوباره گفت:_ نگفتی بسازمش؟
__ اااااا آراد من درس دارما
آراد کنار جاده زد تو ترمز منو از خودش جدا کردو با خوشحالی گفت:_ عشقم تو قبول کن من بسازمش بعد قول میدم کاری به درست نداشته باشم اصلا پرستار میگیریم
رومو کردم اونورو گفتم:_ نه آراد من دلم میخواد بچمو خودم بزرگ کنم بعدشم مگه من چند سالمه همش 17 سالمه
__ خب 17 باشه من دارم پیر میشم خب دلم میخواد بزرگ شدن پسرمو ببینم
نگاهش کردمو با لبخند گفتم:_ میبینی قول میدم؛ فقط یه کم صبر کن
پاشو گذاشت رو گازو با سرعت به سمته حرکت کرد وااااااا یعنی ناراحت شد؟؟؟ عجبا
وای خدایا دارم دیوونه میشم هرچی از دهنم خارج میشه خطاست هرکاری میکنم خطاست مگههه من بردشم اه چرا انقدر مغروره چرا نمیتونه یکم اخلاقشو عوض کنه چرا انقدخودخواه...
نمیگه اون ۲۷ سالشه من ۱۷ سالمه فقط به فکر خودشو مگه ۲۷ سال پیر چرا دلش میخواد فقط حرص منو دراره...
چرا فک میکنه خودش فقط حرفاش صلاحه اگه منو دوست داشت یکمم که شده به حرف من احترام میذاشت..
داشتم همینجوری فک میکردم که بغضم ترکید و اشکام سرازیر شد...
romangram.com | @romangram_com