#خیس_مثل_باران_پارت_140
آراد بوسه ی کوتاهی رو لبام زد بلند شدو از روی میز جعبه طلایی رو برداشتو دوباره جلوم زانو زد دره جعبرو باز کرد؛ یه گردنبد خیلی خوشگل با پلاکی که روش نوشته بود(( همیشه در قلب منی)) به دو طرفه پلاک زنجیرش وصل بود که خیلی خوشگل بود...
دستمو گذاشتم جلوی دهنم و گفتم:_ واااااای آراد این عالیه
بلند شد گردنبندی که سره عقد بهم داده بودو گردنم بودو در آورد گردنبنده جدیدو انداخت دوره گردنم؛ قبلیرم انداخت تو همون جعبه بعد با یه لبخند ازم دور شدو چند دقیقه بعد صدای یه نفر به گوش رسید؛ اااااااا اینکه صدای سهیله اه این اینجا چیکار میکنه میخواد شبمو خراب کنه....
صداها نزدیک تر شدو اول آراد با شالم اومد و گفت:_ این شالو سرت کن رژتم کم کن
شالو سرم کردم اما به روی خودم نیاوردم که گفت رژتو کم کن....
دیدم عین بز وایساده داره نگام میکنه منم بهش یه لبخند زدم اوه اوه کم کم داشت شبیه گرگ میشد؛ من چه فکری کردم که به این هاپو گفتم بز؟
سعی کردم خونسردیمو بدست بیارم لبخندی زدمو گفتم :_ چیزی شده آراد جان؟
با سر به رژم اشاره کردو گفت:_ کمش کن
انقدر تحکم تو صداش بود که لال شدمو سریع یه دستمال از تو کیفم در آوردمو کمش کردم..
بازم بهش لبخند زدم سرمو کج کردم با قیافه مظلومی گفتم:_ خوبه آقایی؟
سرشو تکون دادو زیره لب چیزی گفت که نفهمیدم ولی هر چی بود چیزه خوبی بوداااااااااا....
********* چند دقیقه بعد سهیل با یه تیپه گیسو کش، نه نه غلط کردم با تیپه غزل کش اومد؛ کتو شلوار مشکی و جذب با پیرهن جیگری و کروات مشکی؛ موهاشم کج ریخته بود تو صورتش کثافت عجب چیزیه؛ اما با به یاد آوردن کاری که با غزل کرد اخمی کردمو رومو کردم اونور
سهیل رو به آراد گفت:_ داداش خانومت باهام قهره؟
آراد اومد دستشو انداخت دوره گردنمو گفت:_ خانوم من یه کمی لوسه دوس داره من هامش کنم.....
یه دفعه حرارت بدنم رفت بالا و مطمئن بودم از خجالت قرمز شدم؛ آخه آراد من به تو چی بگم یه کم خجالتم خوب چیزیه....
سهیل قهقهه ای زدو گفت:_ حالا نمیخواد خجالت بکشی باهات حرف دارم آبجی....
آآاااان حالا من شدم آبجی؛ ای موزمار حتما چیزی ازم میخواد؛ اخمامو کردم تو هم دستامو زدم به کمرمو گفتم:_ من با جناب عالی حرفی ندارم
آراد صداشو صاف کردو گفت:_ گیسو جان میشه من حرف بزنم؟
romangram.com | @romangram_com