#خیس_مثل_باران_پارت_129


داشتم سوپو از دست آراد میخوردم که طیبه خانوم تلفن و آوردو گفت غزله گوشیو گذاشتم دمه گوشمو گفتم :_ سلام عزیزم

صدای گریه یه غزل تو گوشم پیچید؛ آراد با لبخونی گفت من میرم بیرون منم سرمو تکون دادم...

__ گیسو آجی الهی فداتشم یه دفعه چیشدی تو...من که میدونم همش زیره سره آراده من که میدونم اون وحشی اذیتت کرده....

همینجوری داشت میگفت که منم عصبانی شدم و پریدم وسط حرفش

_ راجب آراد درست صحبت کن

صدایی از اونور خط نیمد میخواستم قطع کنم که گفت:

__ نکنه

_ بله من عاشقش شدم مشکلی داری با این موضوع؟

__ اما...تو...

_ ساکت غزل

__ پس چرا از حال رفتی

_ اون قضیه داره پشت تلفن نمیتونم بگم تو از کجا فهمیدی؟

__ عرفان به نازی گفته نازیم به من گفت ما فردا میایم پیشت

_ باشه من فعلا میخوام استراحت کنم خداحافظ

منتطر جوابش نشدمو تلفنو قطع کردم بیشور به شوهره من میگه وحشی؛ وحشی خودشه والا به خدا....

تمام اونشب با مراقبتاو نوازشای بیش از حد آراد گذشتو من فهمیدم واقعا عاشقشم...






romangram.com | @romangram_com