#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_328
قطع کردم و نفس راحتی کشیدم . وقتی صدای زنی شنیدم هر لحظه انتظار داشتم بگه
من نسترنم یا از طرف اون زنگ میزنم
یا اینکه مثل این فیلما بگه من زن میلادم و پاتو از زندگیمون بکش بیرون
خخخ واقعا خل شدم... آخه میلاد و زن داشتن؟ با دختر پریدن؟
انقدر سمت دخترا نمی رفت که بچه ها بهش میگفتن بی بخار
با یادآوری خاطراتم یاد دوستای دانشگاهم افتادم
عاطی ، فاطی ، نیلو ، عسل، نرگس ، ترانه
دلم تنگشون بود
- ماهی هست خبری ازشون ندارم
شماره هاشونو هم ندارم. اخه با وجود نسترن دیگه با بقیه زیاد صمیمی نبودم
حالا حالا ها هم نمی بینمشون چون این ترم قصد ندارم برم و مرخصی میگیرم
بیخیال بچه ها شدم و بلند شدم رفتم توی اشپز خونه برنج گذاشتم خیس بخوره تا
درست کنم
یه بسته ماهی هم درآوردم.. میلاد ماهی دوست داره . یخشون که آب شد گذاشتم توی
آبلیمو و نمک
هنوز زود بود برای درست کردن ناهار
از آشپزخونه اومدم بیرون که دیدم صدای آیفون میاد
مارتین رو که گریه میکرد بغل کردم و رفتم سمت آیفون
دوتا مرد بودن با یه کارتون بزرگ دستشون . برداشتم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com