#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_322



پررو پررو میگفت صدای گریشو دوست دارم
با این حرفش هممون زدیم زیر خنده.. نشست کنارش و دستاشو میگرفت تکون میداد و
صورتش رو ناز میکرد
میخواست بیدارش کنه ، میدونم بیدار شه باز گریه میکنه و بهونه میگیره
همینجور داشتم نگاهش میکردم که آراد انگار سنگینیه نگاهم رو حس کرد و سر بلند
کرد
تک خنده ی مردونه ای کرد وگفت:
_ببین چجور مظلوم نگام میکنه
باشه کاریش ندارم بیا ببرش


خجالت زده گفتم:
_نه همونجا بمونه . با گریه خوابیده آخه
خودشو عقب کشید و تکیه داد به کاناپه
و گفت
_میلاد کو؟
_یکم کار داشت رفت بیرون


سرتکون داد و برگشت سمت مامان بزرگ و شروع کرد به حرف زدن و شوخی کردن
باهاش
منم کنار نگین نشستم و سعی کردم ناراحتیم و کلافگیم رو پنهون کنم

romangram.com | @romangram_com