#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_318

دیگه چه کنم؟ برادرای تو چیکار میخوان بکنن که من نکردم؟ هان؟
با بغض گفت:
_خو چته حالا؟ انگار چی گفتم بهش اینجوری میکنه
بدون حرف دیگه ای باخشم رومو برگردوندم و به روبه روم خیره شدم
من هی چیزی بهش نگفتم که حالش بهم نریزه فکر کرده دست به سینه موندم و هیچ
کاری نمی کنم
حالا میخواد برادراشو بفرسته دنبالش..
این همه آدم دنبالشن و نتونستن پیداش کنن این سگو


حالا اونا دونفری میخوان چیکار کنن؟
چون سنشون بالاتر از منه بهتر از من میتونن کاری کنن؟
رسیدیم خونه بابام
پیاده شدم و آیفونو زدم و قبل اینکه کسی جواب بده اومدم ساک مارتینو برداشتم.. هانا
هم پیاده شد و کنارم ایستاد
درباز شد و باهم رفتیم داخل.. مامان و مینا دم در منتظرمون بودن
سلام کردیم و ساک رو دادم دست مامان
_من برم کار دارم بیرون
_زود بیای پس پسرم


_چشم مامان
اومدم بیرون و یه راست رفتم سمت کلانتری . باید ببینم پلیسا تونستن کاری بکنن یا نه
رفتم پیش سرگرد

romangram.com | @romangram_com