#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_308

با این حرفم چشماش گرد شد بعد زد زیر خنده و نیشگونی از بازوم گرفت
_خیلی پررویی.. میگم نمیشه تقصیر من چیه؟
پتو رو تا گلوش بالا کشیدم و گفتم:
_خیلی خب بخواب. من از اولم شانس نداشتم
همه ی حس و حالم رو پرونده بودو
همچنان میخندید


_یا نمی خندی و میگیری میخوابی یا بعدش رو تضمین نمی کنم
با همون خنده دست دور گردنم انداخت
_معذرت میخوام. بگیر بخواب خسته شدی
د بیا... کرم از خودشه... بالاتنه هر دوتامون برهنه بود و تن داغش روی تنم قرار گرفته
بود و نفسم رو تند میکرد.
برای منحرف کردن فکرم سرمو کج کردم و دستش که دور گردنم بود رو گاز گرفتم
جیغشو تو گلو خفه کرد و با ناله گفت:


_چرا گاز میری؟هنوز کبودی های پریروز نرفته
_دلم خنک شدا.. حالا راحت میخوابم
_تقصیری نداری تو دلت کتک میخواد نه؟
_هه... تو میخوای منو بزنی؟مگه زورت میرسه فسقلی؟
_معلومه که میرسه.. کم کتک خوردی؟ کم موهاتو کشیدم؟
خندیدم و لپشو کشیدم
_بلبل زبونی نکن بزار بخوابم... بیدارم کن بیرون کار دارم

romangram.com | @romangram_com