#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_299
_چرا که نه. فقط کمی صبر کن تا بیام
مارتین رو داد بهم و سریع رفت بیرون.
چند ثانیه بعد با نی نی خواب مارتین اومد داخل.
از بغلم گرفتش وخوابوندش توش و گذاشتش کنارمون
_بچه دستو پاگیره ها
_ئه میلاد... پسرم کجا دستو پا گیره؟
خندید و چشمکی بهم زد
از شیطنتش منم به خنده افتادم
با هم شمعارو فوت کردیم و من از ته دل آرزو کردم که همیشه مثل امشب آرامش داشته
باشیم و سه نفری خوشحال باشیم کیک رو بریدیم و خوردیم
امسال بهترین تولدم بود
پارسال همراه خانواده جشن گرفتم ولی امسال خودم یه خانواده ی جدید دارم
منو شوهرم و پسر کوچولومون
_خب نوبتی هم باشه نوبت کادو دادنه
_آخ جون کادو هم گرفتی؟
_ مگه میشه واسه تولد خانومم چیزی نگیرم
دست دراز کرد و از روی عسلی کنارش جعبه ای آورد و به سمتم آورد
از جعبش معلوم بود طلاس
گرفتمش و درش رو باز کردم
دهنم از شگفتی باز موند. یه سرویس خیلی خوشگل بود و به همش زنجیر آویزون بود
romangram.com | @romangram_com