#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_224

نرفتم دنبالش ببینم چشه. یکم تنها بمونه فکر کنه ...
نشستم و به تماشای فیلم مشغول شدم ولی وقتی بعد ساعت پیداش نشد بلند شدم تا
برم پیشش
پشت میز نشسته بود و با لپ تاپش ور میرفت


مشغول بازی بود. صداش کردم
_هانا؟
دست از بازی برداشت و سرشو چرخوند نگام کرد
_هوممم؟
_آماده شو بریم دیگه
_نمیام
_چرا اون وقت؟
_جایی که نخوانم نمیرم. بهتره هستی جونشون بره
_بابا تقصیری نداشت. به تو هم هیچی نگفت با من بود


_با تو بود یا من چه فرقی میکنه؟ اصل قضیه من بودم
_خب فعلا پاشوبریم بابا دعوت کرده نمیشه نریم
_نمیام خودت برو
_ای بابا. خیلی لج باز و یه دنده ای
_تو این جوری فکر کن ولی من پامو اونجا نمیزارم
_هانا حواست باشه ها. اینی که داری راجبش حرف میزنی بابای منه. باید بهش احترام
بزاری.. باید بیای

romangram.com | @romangram_com