#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_212
خدا بزرگه. خودش زندگیمونو سرو سامون میده.
ساعت صبح بود
یه پیرهن و شلوار ورزشیه خاکستری پوشیدم و گوشی بدست بیرون رفتم
یه مغازه آش فروشی هست پیاده بخوام برم ربع ساعت طول میکشه منم بیشتر اوقات
پیاده میرم
از خونه زدم بیرون و شروع کردم به قدم زدن توی هوای نسبتا گرم شهریور ماه.
وقتمغازه رسیدم چند دقیقه هم معطل شدم آخه شلوغ بود و باید توی صف می موندم
توی راه برگشت بودم که گوشیم زنگ خورد
مینا بود
_الو
_سلام داداش
_سلام. خیره این وقت صبح
_اممممم خونه ای؟
_ نه اومدم آش بگیرم . نزدیک خونم دیگه
_ خب من خونه ی داداش آرادم. میای دنبالم؟
_آره عزیزم بزار برسم خونه با ماشین بیام دنبالت
_پس فعلا
_فعلا
چند دقیقه بعد رسیدم خونه. ظرف آش رو روی میز ناهارخوری گذاشتم و سویچ ماشینو
romangram.com | @romangram_com