#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_198
و بی توجه به بقیه دست هستی رو گرفت و با سرعت بیرون رفتن
آقا رضا)شوهر مستانه( قبلا بیرون رفته بود تا ماشین رو گرم کنه.
با رفتن عمه،عمو محسن شروع به مآخذه میلاد کرد
_این چه کاری بود کردی؟
حرمت عمت رو نگه نداشتی؟
مینا_ بابا حقش بود. شما که نمیدونین چقد به هانا بی احترامی میکنه. این کار همیشگیه
اونه
من اگه جای میلاد بودم دوتا میزدمش پررو رو. چون هانا چیزی نمیگه دلیل بر این نیست
که باز اون کارش رو تکرار کنه
_مینا تو دخالت نکن.
کسی حق نداره به خواهر زاده ی من بی حرمتی کنه
میلاد_ فقط هستی؟
مگه هانا عروستون نیست؟
مگه من پسرتون نیستم؟
اون حق داره به زن من بگه هرجایی من حق ندارم یکی بزنم دم گوشش؟
هه. اینم از خانواده ی خودم که به جای جانب داری از زن من سنگ بقیه رو به سینه
میزنن. مرسی واقعا
سریع کیفم رو ازروی مبل چنگی زد و به دست گرفت و به سمت در خروجی رفتیم
توجهی به صدا کردن بقیه هم نمیکرد دست منم گرفته بود دنبال خودش میکشید
البته خیلی آروم
romangram.com | @romangram_com