#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_186

عسل سریع اومد پیشم و روی پام نشست. با اون پیرهن بلند و پفیه صورتیش شبیه
فرشته ها شده بود.
محکم لپش رو ب-و-س-یدم
_خوشکل عمو تولدت مبارک عزیزدلم.


چشماش برقی زد و خودش رو برام لوس کرد و منو غرق لذت کرد
شهریور بود و تولد سالگیه عسل
هانا پاشد رفت پیش خانوادش.
عاشق خانوادشه
بخصوص برادراش
البته حق هم داره. انقدر که دوسش دارن و لی لی به لالاش میزارن
حداقل پیش اونا شاد تره تا پیش من
اونا رو بیشتر میخواد


گاهی اوقات کارها و رفتارهایی میکنه که فکر میکنم دوستم داره
ولی تا میخوام یه قدم به سمتش برم کناره گیری میکنه
هر
سری همین کار رو میکنه
و باعث سرد شدنم میشه
حتی وقتی چند بار خواستم ب-ب-و-س-مش چنان لرزید و خودش رو کنار میکشید
که دیگه نزدیکش نمیرم


romangram.com | @romangram_com