#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_184

برخلاف تصوراتم که فکر میکردم دختره


پسر از آب دراومد
چقدر هم که هانا خوشحال شد
میگفت از اولش حس میکرده پسره..
خب منم حس میکردم دختره چرا نشد؟
خدایا پارتی بازی کردی؟
خدایا داشتیم؟
رسیدیم خونه اراد


ماشین رو دم خونه پارک کردم و پیاده شدیم.
دزدگیر ماشین رو زدم و به سمت خونه رفتیم
آیفون رو زدم که در باصدای تیکی باز شد.
عقب کشیدم تا هانا بره اول
سپس خودم رفتم و درو پشت سرم بستم و باهاش هم قدم شدم
عین پنگوئن راه میرفت.
متوجه ی خندم که شد اخماش رو کشید توهم
_باز به راه رفتنم میخندی؟ واقعا که
_ ناراحت نشو حالا پنگوئنه من


_زهرمار میلاد. آخر منو دق میدی تو

romangram.com | @romangram_com