#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_294




ترسیده همراه محسن تا جلوی درب نزدیک شدیم که باز صدای اتومبیلی این بار نزدیکمان ترمز کرد و بادیدن کتی آشفته مات شدیم که کتی گنگ و گیج



سمتمان آمد:

چخبره؟

محسن پیش دستی کرد:

تو چرا اومدی؟

کتی دستی به سرش کشید و متعجب لب زد:

نمی دونم کیارش اومد خونه و ازم جای یاشار خواست که منم بدون حرف دادم ولی وقتی کلید خونش و ازم خواست ترسیدم واسه همین...



باصدای فریاد شخصی هرسه نگران و سنگکوب شده از پله ها بالا رفتیم که بادیدن وضع و اوضاع چشمانم حیرت زده وشوکه شد.



یاشار نیمه برهنه زیر دست وپایی کیارش درحال کتک خوردن بود و دختری که ملحفه دور خودش پیچیده بود و با ترس یک گوشه کزکرده و کیارش را می نگریست.



صدای مبهوت شده کتی مرا به خود آورد:

اینجا چخبره؟

کیارش!؟


romangram.com | @romangram_com