#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_269

با استرس سری تکان می دهم که دست سالمش سمتم دراز شد و فرمان را نگه داشت:

ببین موقع استارات کمی گاز بده بعد فرمون رو هدایت کن... اصلا ترس نداره.



سرم را مضطرب پایین می اندازم و محض احتیاط کمربندامینی ام را چک می کنم و دوباره از نو شروع می کنم...



عرق کرده بلاخره توانستم قلق اتومبیل کیارش را به دست بیاورم و در راه آنقد که حرص اینکه چرا به حرف کیارش گوش نکرده ام و به آموزشگاه رانندگی نرفته ام.



_ بریم خونه من الان همه خوابن.

باچشمانی درشت لبم را گزیدم:

نه خوبیت نداره، باید برم خونه پیش بقیه وکمکشون کنم.



بی حرف سرش را به صندلیش تکیه زد و نامفهوم زیرلب چیزی زمزمه کرد که نشنیدم و بی خیال به راهم ادامه دادم.



همین که جلوی در رسیدیم بی معطلی پیاده شدم وهمزمان جوابش را دادم:

خب شماهم تشریف بیارین.

خمیازه ای دیگری کشید:

خستم می خوام بخوابم تو برو منم می رم خونم.

نگاهی به چراغ های خاموش انداختم و مردد تکرار کردم:

romangram.com | @romangram_com