#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_210
افتخار دادین بانو.
لبخندمختص خود را زده و کنارش جای گرفتم که استارت را زد و شنیدم زیرلب بسم الله ایی زمزمه کرد و حرکت کردیم.
شیشه سمت خود را تا نصفه پایین کشیدم و سرم را کمی بیرون بُردم و عمیق هوای تازه را بلعیدم و از پره های بینی همه اکسیژن را به شُش های خسته ام فرستادم و کمی شالم را آزاد کردم که هوا در داخل خرمن موهایم عبور کند.
نمی دانم چقد سرم بیرون بود که صدای حرصی کیارش را شنیدم:
محسن پنجره رو ببند سردم شد.
متعجب سرم را عقب برگرداندم به او که با اخم غلیظی مرا می پاید خیره شدم:
هوا به این خوبی شما سردتونه؟
الهه پوزخندی زد:
چون تو گرمته دلیل نمیشه ماهم گرمون باشه.
دندان روی هم سایدم و پنجره را تا انتها بالا کشیدم و مغموم و ناراحت سرجایم نشستم و دستانم روی زانو مشت شد که محسن موزیک ملایمی پلی کرد و چشمک ریزی زد و با او خواننده همخوانی می کرد.
محو موزیک قرار گرفته بودم و خاطرات خوش اندکم جلوی چشمانم تداعی می شد وقتی بچه بودم هیچ غمی نداشتم و می رفتم مدرسه روستای بالا و دغدغم مشق های طولانی و ریاضی آن زمان بود و زمان تفریح و استراحت هم مجبور می شدم درس کلاس بعد را بخوانم تا موقع امتحان های گاه و بی گاه معلم هایم خراب کاری نکنم و نمره ام قابل قبول باشد.
توی حس و حال خودم بودم که دستی روی جلویم تکان خورد و مرا از هپروت گذشته بیرون کشید و صدای خنده محسن متعجبم کرد:
عاشق شدی یا رفتی تو فاز دیگه؟
ابرویم را بالا فرستادم خیره به او:
نه فقط...
romangram.com | @romangram_com