#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_187
پراز افسوس پلک زدم و زبانم را روی لبم تر کردم:
مگه من املاک و ملک توام که می گی نباید حرفی بزنه؟
درسته راه به راه بهم طعنه و سرکوفت بزنی؟
قلبم از حرف های خودم ریش می زد اما نمی توانستم او را اینگونه ببینم و دم نزنم.
از طرفی یاشار رذل داماد آینده خاندان نیک زاد هست و این خودش این تهاجم عاطفی بود.
صدایش پراز کینه و خشم گردید:
من نمی ذارم اون جوجه تورو از چنگم دربیاره این رو بهت قول می دم ارغوان که تو مال منی فقط من.
جاخورده دستانم را کنار پایم نگه داشته بودم را مشت کرده و زمانی که او از کنارم رد شد تمام عطرتنش را برای آینده ام ذخیره کرده و عمیق بویدم.
دیوانگی دیدن دارد
لیلی شدن اندوه دارد
مجنون بودن درد دارد
ولی خود عاشقی دنیایی دارد
و عشق خود عالمی.
(گلی)
با حوله نم خیس صورتم که از التهاب وگرما سرخ شده بود را خشک کرده و از اتاق خارج شده و از راهری باریک گذشتم و وارد آشپزخانه که هیچ کس نبود شدم.
چای درون قوری چینی طرح دار ریختم همراه هل و گل محمدی قدری روی بخار آب قرار داده تا دم شود.
romangram.com | @romangram_com