#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_182


مزه اش فوق العاده و بی نظیر طبخ شده و خود محسن هم با لبخندمعناداری بهم نیشخندی زد و مشغول شد.

کیارش اخم آلود هم بی تفاوت تناول می کرد واین وسط احسان با چشمانی ریز شده به من و محسن می نگریست.



پس از اتمام شام تا خواستم ظرف ها را بشویم محسن مانع شد و حرصی ناهید و الهه رو صدا کرد:

الهه... ناهید زود اینجا بیاین؟



الهه متعجب گفت: چیه محسن چکار داری؟

ناهید هم بی خیال به کابینت تکیه زد وخیره شد.

محسن زیرلب تشر ملایمی زد:

دست مریزاد، بابا شام رو کوفت کردین حداقل ظرف هاش رو بشورین.

ناهید اخمی کرد و تا خواست جواب بدهد محسن پیش دستی کرد و از گوشه آستینم کشید و درحینی که خارج می شدیم جوابش راهم داد:

توهم بهتر از الان تمرین کنی وگرنه احسان سرشکمش باکسی تعارف نداره.



جلوی کاناپه تلویزیون راه افتادیم و درهمان حال پرسیدم:

یه وقت ناراحت نشن؟

شانه ای بی قید بالا انداخت و اشاره کرد که بشینم:

نه چرا ناراحت؟


romangram.com | @romangram_com