#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_177
سری به معنی باشه تکان می دهم او بادقت و چشمانی ریزشده چسب را دور انگشتم پیچید.
سرش را بالا گرفت و نگاه ماتم را شکار کرد:
جانم؟
متعجب و محجوب سرم را خم کردم.
- دستتون درد نکنه.
نگاهم به فک زاویه دارش بود که کمی برجسته ترشده بود و بانیمچه خنده ای لب زد:
کاری نکردم.
باسرفه تند کسی هردو پریشون از هم دور شدیم و مات کیارش که با ابروهای بالا پریده خیره مان بود شدیم:
ببخشید مصدق اوقاتتون شدم ولی خب تشنم بود.
سرم باشرم زیر افکندم و زیرچشمی به او که بی تفاوت سمت یخچال رفت و بطری آب را برداشت بی توجه به وجود ما آن را تا نصفه سرکشید و همان بطری را درون یخچال گذاشت و نگاه سردی حواله ام کرد و بی حرف از آشپزخانه خارج شد.
زمزمه محسن را شنیدم:
همچین جذبه داره آدم خوف می کنه چیزی بهش بگه!
لبخندکمرنگی روی لب هایم دمید و زمزمه آرام فقط خود شنیدم:
عاشق همین جذبه و اُبهتشم.
محسن سرش را سمتم چرخاند و پرسید: خوب حالا من چکار کنم؟
مکث کردم: منظورتون چیه؟
romangram.com | @romangram_com