#جای_این_قلب_خالیست_پارت_81
آن روز وقتي وارده خط توليد شد ،افشاري به سمتش رفت و شروع به صحبت با کژال کرد کژال متوجه موضوع شد و به سمت کوروش رفتو مقابلش قرار گرفت کوروش با احترام گفت
-سلام خانم مهندس
کژال نگاهي خالي از هرچيز به او انداخت و با بي حوصلگي گفت
-سلام..
نگاهي به اطراف انداخت کوروش خواست چيزي بگويد که کژال با جديت گفت
-شما با اجازه ي چه کسي وارده خط توليد شديد؟
کوروش يک تاي ابرويش را بالا انداخت و گفت
-با اجازه ي خودم
-اجازه ي خودتون؟!!! کي اين اجازه رو بهتون داده که با اجازه ي خودتون بياييد توي خط توليد؟
کوروش لبخندي زد و گفت
-فلسفي حرف ميزنيد خانم مهندس!! باز هم خودم....
کژال سري تکان داد و گفت
-آهان....اونوقت به چه دليل ؟
-به اين دليل که اين کارخونه مال منه!!
اين بار کژال بود که پوزخند صداداري زد و گفت
romangram.com | @romangram_com