#جادوی_چشم_آبی_پارت_178

سکوت این اتاقی
یه یادگاری از تو
میگی نمیذارم اینجا باشه
به من یه بار گوش بده
اصلا هر چی تو میگی باشه
برگرد بی تو تنهام
دلگیر شده دنیام
واسه دیدنت میام من
باشی اون ور ابر هام
بــــاوَرَم شد
رفتی تنهام گذاشتی
گفتی دوستم نداشت
منِ ساده باورم شد
گفتی کسی جز من نداشتی
بعد از اینکه سلنا بهبودی یافت تمام ماجرا رو برای بقیه تعریف کرد..پدر و مادرش به خاطر این کار دانیکا حسابی
عصبانی شده بودند.
وسلنا در جست و جوی راهی بود تا دیوید را پیدا کند که هر بار به در بسته میخورد و از طرفی هم دیوید و انجر
نقشه ای بی نقص کشیده بودند که نابودی سرزمین را در پیش داشت...این نقشه سرزمین را به جهنمی تبدیل می
کرد...
سلنا

romangram.com | @romangram_com