#جادوی_چشم_آبی_پارت_164

درخت رو دیدم...ولی کسی نبود...همین که برگشتم سرم محکم به یه چیز سفت خورد و چشمام از درد بسته
شد..دستمو گرفتم روی سرم و چشمامو باز کردم ببینم این چیه که دیدم کله ی مبارکم رو زدم به یه پسره! یکم
ۀنالیزش کردم دیدم از اون بور های چشم رنگیه!!
موهای طلایی با چشم های عسلی...چقدر شبیه جنی فر بود...دوباره بغضم گرفت...اون پسره یه دستمال گرفت
جلوم...خوب حالا باهاش چیکار کنم..با سوال نگاش کردم که گفت-معمولا ازش به عنوان پاک کردن استفاده میشه!
به معنی تمام سوختم!
هه هه اق پسر خوب خودم میدونم که برای پاک کردنه..دستمالو با اخم ازش گرفتم و گفتم-ممنون...بعد اشک هامو
باهاش پاک کردم...ولی هنوز هم خیلی دل تنگ بودم...دل تنگ مامان..بابا ..دانی..و بقیه..که یهو با یه صدای نسبتا
بلند به خودم اومدم..دیدم این پسره است نیشش هم بازه...نیشتو ببند بچه پرو!با اخم گفتم-بله؟؟اصلا شما اینجا
چیکار میکنید؟نمیدونید نباید به حریم شخصی کسی وارد شد؟
پسره هم خیلی خونسرد گفت-مگه این درخت حریم خصوصی شماست؟؟هر کسی هر جایی بخواد میتونه بره!مگه
اینکه این درخت مال شما باشه!
پوست لبم رو از حرص میجویدم زیر لب گفتم-خوب باشه بابا..اه ادم از دست این مردم فضول نمیتونه دو دقیقه با
خودش خلوت کنه..ایشش!پسره با خنده و یه ابرو ی بالا رفته گفت-شنیدم چی گفتی ها...منم گفتم-خوب گفتم که
بشنوی! پسره دستشو اورد جلو و با یه لبخند دختر کش گفت-من دایان هستم..از پروییت خوشم اومد!دختر لوسی
نیستی...میتونم یه درخواست رقص بهتون بدم؟
یه کم فکر کردم..خوب اگه با کبین میرقصیم که خانم رزیتا و اقای جیمی میگفتند چه پروئه این دختره!پس همون
بهتر برم با همین دایان برقصم...گفتم-باشه..درخواستت مورد قبول واقع شده فقط پرو بازی در نیار که بد میبینی!
اونم با لبخند گفت-هر چی شما بگی خانوم!با هم رفتیم سمت پیست،نگاهم به کبین افتاد که داشت شکلات داغ
میخورد..فکر نکنم قصد اسکی کردن داشته باشه...برای اینکه کسی نشناسدش یه عینک گذاشته بود و مدل موهاشو

romangram.com | @romangram_com