#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_244


- فکر میکنم آرامش من و تو، تو بهم رسیدن نه.تو جداییمونه!

داد میزند:

- نگار این مسخره بازیا چیه؟ تو چی شدی؟ تو این یه هفته چی شدی؟ عشقی که قدمت سالانه داشت.تو این روزا چه بلایی سرشون آوردی!

- من گفتم دوست ندارم؟ هه.این حرفای آخرام هزار تا معنی از هر طرفش زده بیرون.تا آخر عمرت باید بشینی و خوب روشون فکر کنی.که من هنوز با عشق دارم ترکت میکنم!

موهایش را میکشد:

- نگار اون شبو یادته؟ همون شبی که بارون میومد؟

نه عزیزم.من هیچ بارانی را به یاد ندارم.به جز آن بارانی که زیر چتر تو خیس شدم!

زمزمه میکنم:

- خداحافظی !

- نگار.یادته؟ تو بهم فرصت دادی.چرا ورق برگشته؟ نگار.یه چیزی بگو که قانع بشم! آره من حماقت کردم.من تا لحظه آخر اذیتت کردم.قبول دارم.من.

سرم را به درخت مو که از در آهنی آویزان است تکیه میدهم:

- بهتره ازم تشکر کنی!

نگاهش میکنم:

- ممنونم به خاطر تمام احساساتی که تا به حال تجربه نشده بود و باعث شدی لمسشون کنم.من عشقو به این شدت.من جدایی رو به این مدت.من حتی پس زده شدن رو هم به این غم انگیزی تجربه نکرده بودم.هر زنی باید یکبار حداقل یکبار توی زندگیش ب*و*سیده بشه.حداقل هزار بار به آ*غ*و*ش کشیده بشه.یکبار هم که شده بشنوه دوستت دارم.مرسی که تو فرصت من بودی.

با خشم صورت ترش را پاک میکند:

- دست بردارد نگار.

او هنوز هم مرا باور ندارد.وقتی گفتم دوستت دارم باور نکرد که اگر میکرد درست در آن شب بارانی با شک و تعلل راه پیدا نمیکرد.مرا باور نکرد که اگر اراده کنم.اگر کوهی مثل پدر کنارم باشد همه چیز تمام خواهد شد.او از همان اول هم مرا باور نداشت.و حالا رفتنم را!

- میدونم توام ممنونی به خاطر چشم پوشی هام.به خاطر تمام دوستت دارمهایی که زودتر از تو به زبون آوردم.ممنونی به خاطر تمام بخشش هایی که شاید لازم نبود و انجام شد.به خاطر تمام بودنم ممنونی.میدونم.من اگر نبودم همچنان همون سرو پر تکبر میموندی.اما.غرور و تحلیلهای اشتباه از مسائل باعث جداییمون شد.

داد میزند:

- نه.تو داری جدا میشی.تو!

لبخند میزنم:

romangram.com | @romangram_com