#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_163
- نامزد دارم!
دستش را روی دهانش میگذارد:
- وای.جدی میگی؟ پس چرا تا الان صداشو درنیاوردی؟ نکنه میخوای بپیچونیم؟
بی حوصله نگاهش میکنم:
- خانم صنیعی برای چی باید بپیچونمتون؟
صورتش را جمع میکند:
- صدبار گفتم اینم صد و یکمین بار
و بعد جویده جویده میگوید:
- مه تاب .سخته؟
جوابش را نمیدهم و او انگار ول کن ماجرا نیست:
- اسمش چیه؟ عکسشو نداری تو موبایلت؟
- نه.ندارم!
- دروغ نگودیگه.میشه آدم عکس نامزدشو نداشته باشه؟ راسی حلقت کو تو؟
دلم میخواهد جیغ بکشم! عصبی نگاهش میکنم:
- خانم صنیعی قرارِ جداشیم.نه عکسی ازش نگهداشتم نه نشونه ای.
و دستم را بالا میاورم و نشانش میدهم:
- اوکی؟ تمومه؟
لبهایش از هم باز میشود تا چیزی بگوید.از روی میز پایین میرود و نگاهم میکند . از آن نگاههایی که اصلا دوستشان ندارم!
- آخی.بمیرم! خیلی ناراحتی؟ اون تورو نمیخواد؟
چشم غره میروم و دوباره سرم را به کاغذ رو به رویم گرم میکنم.دستش را به پشتی صندلی ام تکیه میدهد:
- آخه واسه چی؟ تفاهم ندارین؟ البته مهم نیست این دورانم واسه همینِ دیگه! خیلی امروزی بود؟
romangram.com | @romangram_com