#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_148


- تو یادت نیست ولی یه روزی دنیای توام ساخته بودم ، این تویی ک.

نمیگذارد جمله ام به فعل برسد توی صورت خیسم داد میکشد:

- لعنتی.این به این معنی نیست که هروقتم دلت خواست نابودش کنی!

دستم را به س*ی*ن*ه ام میکوبم و داد میکشم:

- من دنیای هیچ کسی رو ویرون نکردم.اما تو و رفیقِ ع*و*ض*یت.سقفِ باورای منو شما دوتا خراب کردین! یه کم رو خودت و این واکنشای احمقانت فکر کن! اینکه دیگه من مال تو نیستم و تو غلط میکنی که سرم داد میکشی و بی مهری ناخواسته رادینو تقصیر من میندازی! یغما.

نزدیک میاید و در صورتم فریاد میکند:

- اسمِ اون ع*و*ض*ی رو نیار.اسمشو نیار نگار!

میپرم و میلرزم! دیگر چقدر میخواهی نزدیک شوی؟ چقدر؟

سکوت میکند و چند نفس عمیق.و شرم عجیبی که در چشمانش میدود!

با انگشتش وسواسانه یقه اش را تکان:

- از خودم خجالت میکشم! باورت میشه؟ رو به روت که وایمیسم و میبینم همین دخترِ نامحرم این پیرهنو از تنم درآورده.

آتش میگیرم.لب میگزم و او بیرحمانه ادامه میدهد.سرش را نزدیک میاورد و لب میزند:

- من میب*و*سیدمت نامرد!

میمیرم.از سوزشِ لحنش.از نامردِ آخرش تشیع روحم را با چشم میبینم!

- ب*غ*ل اون ع*و*ض*ی.آخ.

موهایش را چنگ میزند.یک دور دورِ خودش میچرخد و رو به رویم میایستد:

- به گردِ تابستون تنِ من میرسید؟

نگاهش میکنم و لب میگزم.به لبانم خیره میشود:

- یه زمانی این کارِ من بود!

مانتوام را چنگ میزنم! وای که دیگر دارم از هم میپاشم! دلم میخواهدش .میخواهد داد بزنم توی صورتش که من دلم برای تنورِ تنت پر پر میزند لعنتی! اما تو گند زدی به تمام باورهایم.به تمام اعتقادی که به آ*غ*و*شت داشتم!

- وقتی فکر میکنم کسی که باهاش تو اون تراس لعنتی میشستم و تا الهه صبح موهاشو بو میکردم حالا نامحرممه! حالا.تو تنها کسی بودی که لباسمو خیس کرد و به جای توبیخ شدن .

romangram.com | @romangram_com